تبليغاتX
بگذار بخوابم....
 
 
 
   
 

من شب را دیدم

من دیدم شب را در پشت نگاهت

من دیدم نگاهت را

نگاه پر معنایت را

نگاهی که تا ابد مانده به یادم

من دیدم ویرانه ی دلت را

ویرانه ای که آبادی اش آرزوست

من دیدم بغض صدایت را

آن هنگام که شکسته شد

من دیدم گریه ی معصومانه ات را

چه کودکانه بود

و من دلگیر از گریه ات

من دیدم زلال چشمانت را

من دیدم غم را

روی مروارید گونه هایت

من دیدم هیاهوی قلبت را

من خواب را دیدم

من خیال را دیدم

من دیدم خواب را از پس دریچه ی خیالت

خوابی که تو خمارش بودی

خوابی که رویای من بود

من دیدم سوز دلت را

سوزی که سوزاند دلم را

من دیدم سردی وجودت را

که لرزاند تمام وجودم را

من دیدم درد را

دردی که تو چشیدی آن را

من دیدم خدا را

خدایی که درد هم از اوست درمان نیز

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    به قلم سعبانن
 
   
 

اتاق از نور ماه روشن است . موهایم روی صورتم ریخته است و بازویم روی فرش ولو شده است . زانویم از زیر دامن تنگ و مشکی ام بیرون زده است . سرم را روی زانویم می گذارم  و چشم هایم را می بندم ، خوابم نمی برد . بلند می شوم و راه می روم ، آن شب هم نمی توانستم چشم روی هم بگذارم . دهانم خشک شده بود قطره ای باران می خواستم تا لب هایم را تر کنم هوا می خواستم . چشم هایم را روی هم فشار دادم ، صدای باران را می شنیدم که با شدت بر سقف خاطراتم می کوبید نفسم بند آمد . .....

اولین باری که به خانه ام آمدی ؛ دست های باز ، نگاه مات  چیزی یادم نمی رود توده متحرکی بودند که از فاصله دور احساس می شدند ولی آن سکوت غافلگیرکننده را در آشپزخانه هنوز هم احساس می کنم . از ایمان حرف زدی که مرد بدون ایمان مثل ماهی بی استخوان است و زن ذاتا حسود.....

شنیدن این کلمه از تو مثل پیدا کردن عطر در میان صد تا شیشه دارو بود .! تو در یک کلمه گفتی :"روح را "

بلند می شوم و کنار پنچره می ایستم قله را نمی بینم سرم را به شیشه تکیه می دهم و به این فکر می کنم که حتی یک تکه چوب تو خالی هم می تواند تکیه گاه باشد اگر چه قله ناپدید شده باشد . آن شب را به خاطر می آورم که به خانه ات آمدم و تو رفتی تا برایم قهوه و با شیر بیاوری و من سخت تعجب کردم وقتی کتاب تعبیرخواب را زیر بالشت دیدم دانستم که آموزش در این خانه تعطیل است و عشق هم برای اهالی این خانه آیین بود نه تجربه شخصی . برای همین وقتی آن شب به خانه ات آمدم دستپاچه شدی ....! .

            بعد ار آن شب مادام آن فرد نا شناس در وجودم می گفت: همه چی کات . و حال می گوید: اگر علاقه اش واقعی باشد بر می گردد و من گفتم " علاقه اش واقعی است ولی نمی تواند " . خدایا لعنت بر من که بعد از شصت سال  معنی  هر چیز را می فهمم .

داشتم از آن شب که به خانه ام امدی می گفتم که یکباره آن همه عقل و منطق دود شد و هوا رفت و تو دیوانه شدی آنقدر که زمین زیر پایمان لرزید و من غرق سکوت غافلگیر کننده شدم  و تو گفتی مگر لالی .. و من نمی توانستم به تو بگویم دیوانه ...! .

نزدیک های صبح  بلند شدم و نشستم و دور برم را نگاه کردم تا اتفاق های شب قبل را به خودم به جسمم که چیزی را حس نمی کرد ربط بدهم ، نمی دانم چرا تو را به خانه ام راه داده بودم توی که می گفتی : زندگی فورمالیته است و می توانیم باز هم با هم باشیم _ سرت داد کشیدم که من معشوقه ات نیستم ... گفتی "  از زنی خوشم می آید که موقعیت ها را خوب بفهمد " گفتم که منظورت را نمی فهمم و دستم را عقب کشدم . گفتی "مثلا در آشپزخانه یک کدبانو باشد در اتاق پذیرایی مثل یک خانم نه یک آشپز در اتاق مطالعه یک زن متفکر ودانا ودر اتاق خواب مثل یک  " حرفت راتند قطع کردم " مثل یک هرزه " . از حرفم جا نخوردی با خستگی گفتی " زنی که فکر می کند دراتاق خواب باید دانشمند و فیلسوفانه باشد احمق است ".و همه آن حفاظت ها کنار رفت ......

و زندگی یک فورمالیته است که این آخرین حرفت بود با ان زیر شلواری قهوه ای هنوز جلوی چشمم هستی و همان هیس هیس کردن ها ، یک لحظه نغمه متفاوتی را در میان گریه هایم شنیدم و توانائی این را پیدا کردم که برای همیشه از تو صرف نظر کنم ولی فقط یک لجظه بود چرا که تصور می کردم آدم ها می توانند در ذهن بی آنکه دست یکدیگر را لمس کنند عاشق همدیگر شوند . حتی با دیدن فیلم شهر فرشته ها ....

گفتم " او دارد زندگی اش را می کند ولی من نمی توانم ". گفتی " می توانی با جوانی ات با زیرکی و هوشیاری ات " اما اگر من زرنگ بودم سرم کلاه نمی رفت ؟. گفتی : واقعا این طور فکر می کنی تو تیز تر از این حرفایی. همه چیز را می بینی حتی کلاه را . آری اعتراف می کنم که دیدم از مدت ها پیش ولی انقدر اراده نداشتم که به موقع کنار بکشم.درب  اتاق را آهسته کیپ می کنم سردم است بعد از تو همیشه سردم بوده است . گرمای قطره ای را در چاله چشم احساس می کنم و گفتم " او می تواند چرا من نتوانم ".

                                                                                                  "تبت "

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    به قلم باران روشن
 
   
 
در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم.

خدا پرسيد: پس تو ميخواهي با من گفت و گو کني ؟

من در پاسخش گفتم : اگر وقت داريد.

خدا خنديد. وقت من بي نهايت است ...

در ذهنت چيست که ميخواهي از من بپرسي؟

پرسيدم : چه چيز بشر  شما را سخت متعجب مي سازد؟

خدا پاسخ داد کودکي شان.

اينکه آن ها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها آرزو مي کنند که کودک باشند.

اينکه آن ها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.


اينکه با اظطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي کنند و بنا بر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده.

اينکه آن ها به گونه اي زندگي مي کنند که گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گويي هرگز زندگي نکرده اند.


دست هاي خدا دستانم را گرفت ، براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم: به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي رافرزندانت بياموزند؟ او گفت :

بياموزند که آن ها نمي توانند  کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد،همه کاري که آن ها مي توانند بکنند اين است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.

بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در قلب آنان که دوستشان داريم، ايجاد کنيم اما سال ها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم.

بياموزند که آدم هايي هستند که آن ها را دوست دارند ، فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.


بياموزند ثروتمند کسي  نيست که بيشترين ها را دارد ، کسي است که به کمترين ها نياز دارد.


بياموزند که کافي نيست فقط آن ها ديگران را ببخشند بلکه آن ها بايد خود را نيز ببخشند.

بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.

بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند.

من با خضوع گفتم : از شما به خاطر اين گفت و گو متشکرم.
آيا چيز ديگري هست که دوست داريد فرزندانتان بدانند ؟
خداوند لبخند زد و گفت :
فقط اينکه بدانند من اينجا هستم.  "هميشه"


 

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    به قلم باران روشن
 
   
 

 

 

 

چشمانم را می بندم و تمام سر برگ های دفتر سال جلوی چشمانم به رژه در می آیند . آرام و آهسته صدای نم نم باران را می شنوم که ضربه به شیشه پنجره می زند و تحویل سال نو را نوید می دهد . اما من گوش سپرده و غرق نگاه ؛ صدا ها و گریه ها ، غم ها و بگو مگوهای تلخ که در عین حال مملو از شیرینی اند ، هستم . که زنجیره وار وارد سربرگ جدید می شوند . سربرگی که خود، ماهیت اش را در جریان دریای زندگی رقم می زنیم اینکه چگونه باشد و به کدامین سمت برود اینکه در ساحل اش تنها قدم بزنیم یا که با مرغان دریایی هم کلام شویم و یا خود را در قلب دریا رها کنیم و وجودمان را در یک ماهی خلاصه کنیم اینکه خود رقم بزنیم که صورتمان را با خنده بیاراییم یا با رنگ سیاه گریه . اما نه ؛ رنگ سیاه و گریه همچون خنده معنایی دارند چرا که انسان خنده را به هر کسی هدیه می کند اما گریه پای هر کسی نمی ریزد . گریه نجامت روح است گریه نهایت عشق است گریه تکانیدن نفس است . صدای تیک تیک عقربه های ساعت هر لحظه در فضای روحم می پیچد و ندای آمدنی را می دهد . ندای تازیگی های را می دهد که می تواند همان تکرار های هزار ساله باشد اما این ما ایم که تازگی های تکرار را با جابه جایی حتی یک نقطه به بزرگترین اتفاق زندگی مبدل کینم. آهسته قدم ، رفتن ها وآمدن های را می شنوم و دور شدن ها را می بینم که تنها از خود ردپای به جا می گذارند و خاطره ای که شاید تا ابد فراموش شود و تازگی ها جای آن را پر کند حکایت همان جابه جایی است و ذات انسان که فراموش کننده است . بوی باران را می شنوم می دانم وارد اتاق شده است بارانی که حلول وجود خدا را نوید می دهد بارانی که زنده کننده روح است . خدا را حس می کنم قدم های سال نو را می شنوم خدایا یاری ام کن گناههانم را ببخشا و  وجودم را مملو از عشق کن . عشق به خود و شاید به دیگری .

 

سال نو مبارک .   

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    به قلم باران روشن
 
   
   

به نام خدايي که غفور است و رحيم زندگي بي تو عذابي است وخيم

تقديم به اميد زندگاني ام، تقديم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقديم به اشکهاي سوزان روي کوه گونه هايت ، تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت .

تقديم به تو اي خيال من اي آسمان قلبم و اي سرچشمه ي الهام من

تقديم به تو که يادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت هميشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانيت هميشه در وجودم جاريست .

ميداني که طاقت دوري از تو را ندارم ولي جدايي با تو را دوست دارم.

مي داني چرا؟

چون با اينکه جدايي از تو بسي برايم دشوار است ولي در عين حال دلپذير هم هست ، زيرا به خاطر تو دلتنگي به سراغم مي آيد .

پس بدان که دل تنگي ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداري .

بنابراين:

هر که مي خواهد من و تو ما نشويم مرگش باد و خانه اش ويران.

براي من بمان و بدان که هيچ چيز با ارزشتر از عشق نيست و بزرگترين ويژگي عشق بخشايش است.

بنابراين:

قلبم را که لبريز از عشق است به تو تقديم مي کنم و سوگند مي خورم که تا ابد :


عاشقانه دوستت بدارم .

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    به قلم باران روشن
 
   
 

ایستادن  و صورت را  تکیه دادن به شیشه ها و نگاه کردن به  آنجا  ، آنجا که  گل های رز سپید و قرمز ، ردیف کنار هم   بی کلام ؛  آن سوی پنجره سر گرم  صحبتند چه لذتی دارد  ، چه سکوت آرام و دلنشینی   وقتی   رها از نگاه خیره و  متعجب همکار ها که ابتدای آمدنت  زجر ات می دهند  باشی .  انگار،  گذشت زمان همه چیز را برایشان عادی کرده و دیگر بک تازه وارد نیستی که سردبیرروزنامه بگوید( هی دختر قلمت هنوز نپخته ست)  یا شاید آنها هم سرگردان سکوتم شدند و می دانند مدتها به دوردستها خیره شدن چه لذتی دارد. آه که چه لذتی دارد بعد از یک دور قمری راه پیمودن بدانی" راه بهتر از منزلگاهاست" . می دانی مدتهاست پی فرصت شیرینی می گردم تا به تو بگویم که حق با تو بود! یادت هست می گفتی " رسیدن غم انگیز است ".

 آری نازنینم! من هم حال می گویم " هیچ قله ای آخرین قله نیست " می خواهم پا در راهی بگذارم بی آنکه به رسیدن بیندیشم ..  نمی دانم شاید هم آغاز سفر کردم همین دیشب بود که به دنبال کفش هایم بودم ....

 مدتی ست صداهایی می شنوم اما انقدر محو ناپدید شدن خاطرات در مه و کولاک کار و مشغله شدم که نمی توانم یا که نمی خواهم صدایش را بشنوم  ، دیروز بود که مرا متهم کرد ، متهم به اینکه ارزش نهادن به آدمی را از یاد بردم . لحظه ای به صورتش خیره شدم برقی که از چشمان و حرارتی که از صورتش بیرون جهید را حس کردم اما وجود یخ زده ام آن را خاموش کرد صدای شکستنش را شنیدم . به خداوندی خدا قسم  نمی خواهم نوامیدی ام را فریاد بکشم و لجوجانه آن را به دیگران بفهمانم .فقط مدتی است قلمم شکسته است و نمی توانم بنویسم و بخوانم  ..

می خواهم فریاد بکشم  و بگویم من زندگی را نخواندم بلکه لمس کردم . همین را می خواستی  بدانی ؟ می دانی که من بزرگ شدم و بزرگتر هم می شوم... ؟!.

عزیز من ! اخم هایت را باز کن وبه قول شاعر از کنار زمان رد شو ، من وتو تنها عزا داران تاریخ نیستیم . راستی کفش هایم کو ؟

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    به قلم باران روشن
 
   
 

گریستن در خلوت . این است آنچه که تو را از پر هم سبکتر می کند . گریه ، حجامت روح است . ما دیگران را دیر می شناسیم ، خودمان را دیرتر . صورتت مثل خط نستعلیق و بیتی از حافظ ، زیباست . اضطراب . نکند بد از آب در اید ! نکند قدر تو را نداند ! نکند یک روز ارتفاع صدایش از حقارت روحش خبر بدهد !

گمان مبر که وقتی ، پنهانکارانه دست او را در دست می گیری ، من آگاه نیستم بر اینکه چگونه برقی از انگشتان تو می جهد و حرکت می کند و به سراسر تن تا قلب می رود ، و روح را می لرزاند ...

 

اما عشق، حرف بیشتری دارد

 

به من نگو که شانه به شانه ،زیر درختان اقاقیا ، با او رفتن ، و با او حرفی برای زدن نداشتن_چرا که کلمات ، رسا نیستند _ و در امتداد سکوتی شیرین ، سکوتی سرشار از ارزوی یافتن بهترین کلام ، از این سایه به ان سایه کوچیدن ، چه لذتی دارد ... من ، خوب می دانم ...

 

اما عشق ، حرف بیشتری دارد .

چنین مپندار که من ، هرگز صدای رعد و برق غریبی را که از برخورد برق آسای دو نگاه جوان ، دو نگاه مغلوب ، دو نگاه رنگین معطر پدید می آید نشنیده ام ....به خدایی خدا قسم که من ، هنوز هم این صدا را به خوبی زمانی که ....می شنوم ...

 

اما عشق ، حرف بیشتری دارد .

هرگز به خویشتن ،و به دیگران ، مگو که آنها ، با موهای خاکستری و سفیدشان با چین های که بر پیشانی انداخته اند ، و با سخنانی که در باب مسائل معمولی و روزمره ی زندگی می گویند ، چیزی از آشفتگی درون من ، خواب های سرشار از موسیقی من ، طعم لبخندهایم ، و حرارتی که مرا می سوزاند ، نمی دانند ...

ما ، تمام این راه را ، آهسته آهسته ، صبورانه و شیفته ، دردمندانه و خم به ابر نیاورده ،رفته ییم ، و به هر چیز که در دو سوی این مسیر ،بر آسمان بالای سرمان ،و پیش روی مان قرار داشته ، نگاه کرده ییم ..

 

اما عشق ، حرف بیشتری دارد...

                                                                                یک عاشقانه ی آرام / ابراهیمی

 

 

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    به قلم باران روشن
 

pictofxt

Pink Bear Template

template id : TBF_001 template name : Pink Bear Template for Blog

khab2

باران روشن

http://khab2.blogfa.com

بگذار بخوابم....

و هر كس آنچه را كه دوست دارد از بين مي برد بگذار اين به گوش همه برسد . بعضي ها اين كار را با قيافه اي تلخ انجام مي دهند ، بعضي ها با چاپلوسي ، ترسو اين كار را با يك بوسه مي كند و شجاع با يك شمشير ... خدا اینجاست در قلب من Professional Web Site Design Center

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

باران روشن,khab2,http://khab2.blogfa.com, tbf_001, TBF_001, pink, Pink Bear Template, template, white template, pictofxt, blog, blogging, dairy, note, يادداشت, زوزانه, خاطرات, وبلاگ, بلاگ, قالب صورتي,خرس, سفيد, خرس صورتي, قالب خرس صورتي, قالب خرسي Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Site Design Studio Professional site design Template Design Studio قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt Farsi Blog