تبليغاتX
<-بگذار بخوابم->
       

كاربر مهامان خوش آمديد

 

 

 

درباره

   
 

 

نويسندگان
   
 

 

آمار
 

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

AddThis Feed Button

 
 
 

 

 


بگذاريد به راهم بروم

 

شب چله من
لحظت بي مروّت نمي گذرند انگار تا ابد قصد جنبيدن ندارند. چند صباحي تنهايي مرا به خود اورده. به سرزمين دوردستهاي ذهنم بر مي گردم .چقدر احساس خستگي مي كنم . تمام زندگي ام در مبارزه خلاصه شده .ديواري كه باعث شده منو به حاشيه زندگي بكشونه ديگه كسي باران رو نمي شناسه . او.نا مبارزه رو مي شناسند مبارزه ايي كه باعث شده توي پيله تنديده وجودم خلاء ايجاد كنه . خلاء كه باعث فاصله من و هويت وارزش هام شده . من دارم توي قالب كدوم دختر جا مي گيرم .اين باران اون باران كه همه مي شناختند، چقدر تفاوت كرده
اخ كي بايد برف هاي خيالي حياط رو پارو كنه چرا باران از ديدن گل رز حياط پشتي ذوق نمي كنه.
اين شب وحشت اور بي ستاره چرا تموم نمي شه . چقدر از خدا دور شدم حالا كه باهاش حرف ميزنم مي فهمم.خدا اينجاست توي اتاقم، من حسش مي كنم . خدا كمك كن با سايه بون غزت نفس ات خودمو پيدا كنم .به خودت قسم دوست دارم نمي خوام ازت دور باشم خدا من هستم ، خدا من هستم مي خوام همون باران باشم كه بودم. كمك كن . به اين مسافر راه زندگي كمك كن به بيراهه نره.
خدا من هستم .....

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|لينک ثابت|  نويسنده :‌  باران روشن | تاريخ : ‌سه شنبه 28 آذر1385>


بگذاريد بخوابم.

 

شب است و من درانتظار خوابم ، خوابي كه اين بار حقيقت است . به روزهاي مجازي ام بر مي گردم
هر روز رد شدن از كنار لونه هاي يكديگر، ديگر عادت شده بود . عادتي كه فقط در غالب يك نگاه بود بدون كلام از كنار يكديگر رد مي شديم بي انكه بدانيم در نگاه هاي سكوت مان چه نهفته بود. وهر گز هم ندانستيم.
در چمن زار نگاهم ان هنگام كه صداي قورباغه ها و جيرجيركها با اهنگ آب بركه اشكم در هم مي اميخت چه شيرين بود . شيريني كه حال ان را درك مي كنم و مي چشم.
شايد لحظه بود كه از صداي قورباغه ها و جيرجيركها شكوه ميكردم اما حال در اين شبهاي سرد وبي ستاره زمستان ، ارزوي شنيدن صدايشان را دارم. . حال از تمام ان شور و شوق شكوه هاي شيرين جواني ديگر چيزي جز سايه نمانده.
ديگر من وجود ندارد چرا كه من هم به سايه پيوستم ، سايه كه در مبارزه با جلاد ، در اميخته با ديوار هاي سنگين زندگي ذره ذره ناپديد و نابود مي شود
بگذاريد بخوابم...

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|لينک ثابت|  نويسنده :‌  باران روشن | تاريخ : ‌دوشنبه 27 آذر1385>


 

بگذاريد به خواب ابدي روم شايد......

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|لينک ثابت|  نويسنده :‌  باران روشن | تاريخ : ‌یکشنبه 26 آذر1385>

 

منوي اصلي

 
 
 

 

موضوعات

 
 
 

 

آرشيو ماهيانه

 
 
 

 

پیوندهای روزانه
 
 
 

 

پیوندها
 
 

آرشيو پيوندها

 

Design By Amirreza Keypour © 2008