تبليغاتX
<-بگذار بخوابم->
       

كاربر مهامان خوش آمديد

 

 

 

درباره

   
 

 

نويسندگان
   
 

 

آمار
 

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

AddThis Feed Button

 
 
 

 

 


بگذار بخوابم....

 

چقدر برای دیگران زجرآور و غیر قابل تحمل می شوم ، می دانم ؛ خوب می دانم و با آن اشنایم به اندازه اشنایی با درد .

باز بیماری به سراغم آمده و مرا به بستر می خواند ؛ خدا می داند تا چه زمان هماغوشی اش را باید تحمل کنم . گل های سرخ و سپید رز حیاط میدانند چقدر تلخ می شوم وقتی در بسترم ، تلخ به تلخی قهوه ای که برادر می خورد به تلخی گل های بهار نارنج.... به تلخی تمام آ دم های تلخ دنیا.

به خواستم مادر تخت خواب را به کنار پنچره برده . از او می خواهم غبار باران زده شیشه پنچره را به اندازه کف دست بزداید ؛ فقط به اندازه کف دست نه بیشتر چرا که فقط می خواهم قله کوه را از پس دیوارهای سر به فلک کشیده حیاط ببینم نه دیگر یها را ....

از دیوار منتفرم از دیگری بیزارم...

صدای پسرک همسایه به گوش می رسد رسا می خواند : یار دبستانی من ...هم دم ....بغض منی و اه منی...

دلم برای فولدری که نامش دست نوشته های فرشته ست تنگ شده ؛ دست نوشته و کامنت ها ؛ انهایی که فرستادند و فرستادم و انهایی که هرگز نفرستادم ... همه را دوست دارم ، بخصوص انهایی که هرگز فرستاده نشدند و تا ابد به خواب رفتند.

باز صدای پسرک : چوب الف بر سر ما ... حک شده اسم من و تو ....

کم کم تنم را رها می کنم ... باز صدا می اید : روی تن این تخته سیاه... دیگر صدا یی نمی شنوم و ناگهان سبک بال می شوم و تخته سیاه را می بینم که به دو نیم می شود .... غمی مرا فرا می گیرد ... از سنگین شدن دوباره بیزارم ...دوباره ها را نمی خواهم .

می خواهم سبک بال بمانم

بگذار بخوابم ....

خداحافظ .

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|لينک ثابت|  نويسنده :‌  باران روشن | تاريخ : ‌شنبه 29 اردیبهشت1386>


من چه می دانستم که برگشته دوستی قصاص است.

 

روزگاری او را می جستم , خود را یافتم , اکنون خود را می جویم , او را می یابم .

+ چه یادم کنم , خود همه یادم , من خرمن نشان خود فرا باد دادم ؛

یاد کردن کسب است و فراموش نکردن زندگانی

_ زندگانی ورای دو گیتی ست و کسب چنان که می دانی.

                                                                                     مناجات .../ خواجه عبدالله..انصاری

اگر فراموش نکردن زندگانی ست... پس.تقاص آن چه می شود..!

آخر به چه قیمتی....

و فلسفه فراموش کردن...؟!

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|لينک ثابت|  نويسنده :‌  باران روشن | تاريخ : ‌دوشنبه 24 اردیبهشت1386>


مقابله با بد حجابی دولت ایران

 

لا اکراه فی الدِّین الرشد من الغی ( بقره : 256)

 هیچ اجباری در (پذیرش) دین نیست , زیرا راه و بیراهه از هم معلوم شده اند

 

طرح مقابله با بد حجابی نقل هر مجلس است و تمامی اذهان رابه خود مشغول کرده به طوری که مشخص نیست ملت تا چه زمانی با این طرح باید صماغ بمکند....!.

سوالی که ذهنم را به خود مشغول کرده این است که چرا : جامعه ایران که نام اسلامی و مسلمانی را یدک می کشد هنوز نتوانسته مفهوم واقعی اسلام را درک کند و با شریعت ان کنار بیاید؟ و دولت نیز از قوانین و این شریعت به عنوان دستاوردی در پیشبرد اهدافی خاص استفاده می کنند که این خود چهره زیبای اسلام را در هم کوبیده و زیر سوال برده. حجاب یکی از این شریعت و قوانین است و تعریفی که از ان می توان داشت این است که حجاب پوششی ست که:می توان فرد مسلمان و غیر مسلمان را از هم تمیز داد و این حجاب شامل تمام مسلمانا و تمام اعضای بدن می شود و مختص زن نیست.

تا انجا که به عنوان فرد مسلمان اسلام را می شناسم چیزی با نام زور و تحمیل وجود نداشته و هیچ فردی در هیچ کتاب یا منبعی مشاهده نکرده که اسلام متوسل به زور شده باشد . چنانچه خداوند در قران می فرماید:  أفانت تکر الناس حتی یکونو مؤمنین(یونس:99)

مگر تو می خواهی مردم را بر انکه ایمان بیاورند مجبور نمایی؟

. پس یکی از ارزشهای انسانیکه اسلام آن را بسیار محترم می شمارد آزادیست آنچنانکه همه نوع قید وبند ها و رفتار های که سبب سلب اراده و پایمال شدن کرامت انسان می شود از میان برداشته شود. آزادی اندیشه ,عقیده,سیاسی و دین.

پس به جای آنکه چهره زیبای اسلام را این چنین در هم کوبید ابتدا ان را فرهنگ سازی کنیم من به عنوان یک فرد مسلمان جوان ابتدا باید اسلام را به معنای واقعی ان باور کنم وقتی به باور رسیدم مسئولیت مسلمانی را بدون متوسل شدن به زور به عهده می گیرم و این میسر نمی شود مگر انکه اسلام فقط برای اسلام باشد نه دستاوردی برای اجرای اهدافی در ان سوی پرچین.

 

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|لينک ثابت|  نويسنده :‌  باران روشن | تاريخ : ‌جمعه 21 اردیبهشت1386>


كفش هايم كو

 

 

 

يكي از دوستان موضوع خوبي را در وب اش به اين عبارت درج كرده بود " چرخش زمين بر وفق مرادم بوده"حال حكايت ما هم همين شده البته با اين تفاوت كه يك بار بر طبق مراد و يك بار هم بر ضد مراد كه همان شيريني چرخش اول را هم از بين برده بود .چرخش زمين بر وفق مراد؛ در امتحان گزينشي كه از بين شصت داوطلب بود جزء پانزده نفر قبولي بودم و از خوشحالي كبكم خروس مي خواند كه چرخش دوم زمين صداي كبك خروس خوان را قطع كرد .موضوع از اين قرار بود كه سر جلسه امتحان دير رسيدم و چون عجله داشتم وسايلم را همراه برده بودم سر جلسه و همكلاسي به ظاهر محترم بنده طبق دستور استاد كيف ام را از من گرفته به جاي امني برد و در پايان جلسه متوجه شدم دفترچه تلفن ام گم شده... خلاصه با اين فكر كه آن گم شده نه سرقت ، موضوع را از ياد برده تا اينكه چند روز بعد موضوعي پيش امد كه يقين پيدا كردم دفترچه.. گم نشده بلكه به سرقت رفته ( بشر هم سرقت مي كند هم كلاسي ما هم سرقت)چيزي كه مرا ازار مي داد اين بود كه شخصيت ام جلوي بعضي ها زير سوال رفته بود چرا كه اين بعضي ها فكر مي كردند من مزاحم تلفني شان شدم و حال من ماندم كه چگونه با سارق رفتار و رفتارش را تلافي كنم

..... چي بگم 

                                     *** 

، كفش هايم كو

چه كسي بود صدايم زد: .....؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ

مادرم در خواب است و شايد همه مردم شهر

شب..... به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه ها مي گذرد

و نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا مي روبد

بوي هجرت مي آيد.................

.................................. بايد امشب بروم

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم                            حرفي از جنس زمان نشنيدم

هيچ چشمي ، عاشقانه به زمين خيره نبود                                             هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت

بايد امشب بروم

بايد امشب چمداني را كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد ، بردارم و به سمتي بروم

، كه درختان حماسه پيداست ، رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند

يك نفر باز صدا زد:......

كفشهايم كو ؟                                       (سپهری)

 

  گرفته شده توسط باران                 

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|لينک ثابت|  نويسنده :‌  باران روشن | تاريخ : ‌یکشنبه 9 اردیبهشت1386>

 

منوي اصلي

 
 
 

 

موضوعات

 
 
 

 

آرشيو ماهيانه

 
 
 

 

پیوندهای روزانه
 
 
 

 

پیوندها
 
 

آرشيو پيوندها

 

Design By Amirreza Keypour © 2008