يكي از دوستان موضوع خوبي را در وب اش به اين عبارت درج كرده بود " چرخش زمين بر وفق مرادم بوده"حال حكايت ما هم همين شده البته با اين تفاوت كه يك بار بر طبق مراد و يك بار هم بر ضد مراد كه همان شيريني چرخش اول را هم از بين برده بود .چرخش زمين بر وفق مراد؛ در امتحان گزينشي كه از بين شصت داوطلب بود جزء پانزده نفر قبولي بودم و از خوشحالي كبكم خروس مي خواند كه چرخش دوم زمين صداي كبك خروس خوان را قطع كرد .موضوع از اين قرار بود كه سر جلسه امتحان دير رسيدم و چون عجله داشتم وسايلم را همراه برده بودم سر جلسه و همكلاسي به ظاهر محترم بنده طبق دستور استاد كيف ام را از من گرفته به جاي امني برد و در پايان جلسه متوجه شدم دفترچه تلفن ام گم شده... خلاصه با اين فكر كه آن گم شده نه سرقت ، موضوع را از ياد برده تا اينكه چند روز بعد موضوعي پيش امد كه يقين پيدا كردم دفترچه.. گم نشده بلكه به سرقت رفته ( بشر هم سرقت مي كند هم كلاسي ما هم سرقت)چيزي كه مرا ازار مي داد اين بود كه شخصيت ام جلوي بعضي ها زير سوال رفته بود چرا كه اين بعضي ها فكر مي كردند من مزاحم تلفني شان شدم و حال من ماندم كه چگونه با سارق رفتار و رفتارش را تلافي كنم
..... چي بگم
***
، كفش هايم كو
چه كسي بود صدايم زد: .....؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است و شايد همه مردم شهر
شب..... به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيه ها مي گذرد
و نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا مي روبد
بوي هجرت مي آيد.................
.................................. بايد امشب بروم
من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم حرفي از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمي ، عاشقانه به زمين خيره نبود هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت
بايد امشب بروم
بايد امشب چمداني را كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد ، بردارم و به سمتي بروم
، كه درختان حماسه پيداست ، رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند
يك نفر باز صدا زد:......
كفشهايم كو ؟ (سپهری)