تبليغاتX
<-بگذار بخوابم->
       

كاربر مهامان خوش آمديد

 

 

 

درباره

   
 

 

نويسندگان
   
 

 

آمار
 

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

AddThis Feed Button

 
 
 

 

 


علامت

 

همه چیز در زندگی روزمره علامت است ...در اغاز آفرینش کاینات را "زبانی" بود قابل فهم برای همه ، ولی انسان طی هزاره ها به مرور آن را فراموش کرد . البته هستند کسانی که ؛

در پی جستجو برای کشف راز و رمز جهانی هستند و مسیری را می پیمایند و به دنبال علامت اند و با شناخت این علامت و تعقیب آن به اسرار هستی دست می یابند و راز یگانه دنیا را می شناسند یک کیمیاگر را....                                                              

                                                                                 " پائولو کوالو "

اما انان که علامت و جستجو را به باد فراموشی سپردند؛ مرا به یاد گفته داستا یوسکی می اندازند که می گوید :

اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است .

ومن به جستجوی علامت زندگی هستم می دانم که وجود دارد .....

ایا تو هم به دنبال علامت هستی ؟؟.

 

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|لينک ثابت|  نويسنده :‌  باران روشن | تاريخ : ‌چهارشنبه 16 خرداد1386>


پروانه من

 

در شبی از شب های بارانی،

خواب پروانه ای را دیدم!

 

صبح که از خواب رها شدم...

 نمی دانستم،

که پروانه بودم که خواب انسان را دیدم

؛ یا که انسانم و خواب پروانه را دیدم ..............

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|لينک ثابت|  نويسنده :‌  باران روشن | تاريخ : ‌یکشنبه 13 خرداد1386>


باران

 

باز دوباره باران

چه زیبا گفته اند : انکه بربستر بیماری به زنجیر است به خدایش نزدیک می شود و چه زیبا می شناسد خدایش و انانکه در اطرافش هستند و اناکه رفتند و انانیکه هستند...

و انانیکه هستند اما در بس نوشته یشان و چه زیبا می شناسی زیبایی را و چه زیبا می شناسی عشق را ؛ عشق به صعود بر قله.

باران باز، بر شمعدانی های لب باغچه و دسته گل وحشی لب طاغچه می بارد باز نگاهش را حواله گلهای رز و لبخند کوه می کند نگاهی که مدتهاست در انتظارش هستند نگاهی روشن ، نگاهی پاک. باران می بارد اما ارام و نم نم بر فراز قله کوه . بارشی که سخت بود ؛ به سختی سنگلاخ های قله وبه سختی ؛ تخته سنگی که بر دامنه کوه ارامیده . اما انقدر خواهد بارید تا مثال چکه چکه قطرات آب تخته سنگ را از جا بکند و بر قلب سنگی اش رخنه کند اگر قطرات آب می توانند ، باران نیز می تواند اری می تواند و این را زمان خواهد گفت .

انقدر خواهم بارید تا چشمه ای از قلب سنگی بجوشد وان قدر خواهم جوشید تا به چشمه بپیوندم همانند چشمه زلال و پاک. اری باران می بارد اما این بار روشن نه تیره .

پس تو هم ببار

 

  بيان انتقادات و پيشنهادات

|لينک ثابت|  نويسنده :‌  باران روشن | تاريخ : ‌شنبه 12 خرداد1386>

 

منوي اصلي

 
 
 

 

موضوعات

 
 
 

 

آرشيو ماهيانه

 
 
 

 

پیوندهای روزانه
 
 
 

 

پیوندها
 
 

آرشيو پيوندها

 

Design By Amirreza Keypour © 2008