<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بگذار بخوابم....</title>
<link>http://khab2.blogfa.com/</link>
<description>خدا اینجاست در قلب من</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 03 Nov 2009 20:19:12 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نامه های هفتگی به بابا</title>
<link>http://khab2.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000066 size=4&gt;نمی دانم با پل یه طرفه چه باید کرد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم چطور حرف ها و اشک ها و خنده هایم را به گوش ات  برسانم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم چرا چشمهایت را بستی و منو فراموش کردی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم چرا با دستانت لحظه لحظه خاطراتمان را پاک می کنی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم چرا تحریم عاطفه ات به پایان نمی رسد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم چرا بابا دیگر آب نمی دهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم چرا بابا نان نمی دهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم چرا بابا نمی پرسد؛ خبری از نامه هایت نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم چرا بابا دیگر بابا نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم چرا بابا ، نا گاه آهنگ سفر کرد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم چرا نمی توانم تا سال آینده صبر کنم تا شاید تولدی شود بابا حالی بپرسد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم چرا بابا از شهر فرشته ها خبر نمی گیرد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; نمی دانم چرا بابا به خوابم نمی آید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; نمی دانم چرا خداوند آنانی را که بابا را از من می گیرند از کره زمین نمی گیرید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم کی این نمی دانم هایم به پایان می رسد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم کی :بابا در زیر باران می آید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دانم کی :با آمدن بابایم کلبه احزانم گلستان می شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#006633 size=4&gt;نمی دانم چرا بابا نمی  بپرسد دخترم کجایی ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 20:19:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khab2&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>khab2</dc:creator>
<guid>http://khab2.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه های هفتگی بابا لنگ دراز</title>
<link>http://khab2.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;رهگذران راه را برای روحانیون باز کرده ، تاج گلها را می شمردند و در حال حرکت علامت صلیب را روی سینه هایشان رسم می نمودند بعضی از این رهگذران کنجکاو سوال می کردند چه کسی به خاک سپرده می شود ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                  بوریس پاسترناک&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کتاب را می بندم و از پنجره به بیرون به قله کوه خیره می شوم نمی دانم چند روز است اما مدتی ست طولانی که روی تخت خواب بستری هستم هر زمان که به قله خیره می شوم یاد داستانی می افتم که برایم تعریف کردی . قصه ان مردی که با دو کوزه پر از آب به قله می رود غافل از این که یکی از کوزه ها ترک خورده و اب از آن چکه می کند مرد وقتی به قله می رسد و کوزه خالی می بیند ... اما هنگام باز گشت متوجه می شود که از چکه های آب گیاهانی روی زمین سنگی رویش کرده یادم هست من گفتم ان کوزه شکسته من هستم که مرا حمل می کنی و تو اخم کردی و گفتی دختر رویش گیاه را از یاد بردی ؟ راستش هر زمان که در بیماری به سراغم می آید تنها این خاطرات هست که باعث می شود سر سختانه و با آرامش با آن مقابله کنم و یقینم هر روز که با لبخند به زندگی بیدار می شوم به پنجاه درصد زندگی بیشتر می شود و گیاهان بیشتری را می بینم که می رویند و زندگی ام را سر سبز می کنند &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Sep 2009 10:45:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khab2&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>khab2</dc:creator>
<guid>http://khab2.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه های هفتگی بابا لنگ دراز</title>
<link>http://khab2.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;بابا لنگ دراز عزیز سلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;شبی ارامی ست .گاهی صدای پای نسیمی آرام را در میان شاخه های در ختان در هم پیچیده حیاط می شنوم اما با هیاهوی بوق زندگی ماشینی چون اهی بر شیشه محو می شود . به در ختان نگاه می کنم یاد حرف هایمان می افتم نمی دانم یادت هست یا نه؟ ؛ گفتی : رشته ام به چوب نیاز دارد گفتم حیاط خانه مان پر از درخت است و تو خندیدی هنوز آن شب پاییزی با صدای باد شدید و خش خش برگها که یکی یکی بر زمین ولو می شدند و جان می دادند را یادم هست &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;امشب شب تابستانی ست و از ان شب خیلی می گذرد ، ذهن ما ادم ها عجب چهار دیواری جالبی دارد همه وقایع دست نخورده گویی همین دیروز اتفاق افتاده در ان جای دارند چه خلقتی هستیم و خود خبر نداریم . داشتم می گفتم امشب بر عکس آن شبهای پاییزی آرام است گاهی صدای گریه کودکی این سکوت را می شکند پارک را که یادت هست آن درخت چنار وسط پارک ، آه که چه منظره زیبایی دارد این درخت ؛ ارام و با وقار قد علم کرده آن قدر شاخه هایش متواضع اند که گویی می خواهند بر قدم گاهت بوسه زنند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بابی عزیز نمی دانم حالا کجایی و چکار می کنی اما من همان جای همیشگی هستم شهر فرشته ها را می گویم اما این بار در شهر چشم هایم را شستم و جور دیگر نگاه می کنم همان طور که به من آموختی . می دانم مدتی استاد دانش آموزی چون من بودن سخت است طاقت فرسا ،خوب پیش رفتیم اما دانش آموزت نتوانست پایان نامه موفقی رو ارائه بده و روفوزه شد انسان جایز الخطاست اما جای جبران هم در کنارش همیشه است . دوباره رو همون پایان نامه کار می کنم فقط فرقش اینه که این بار تنهایم اما درس های بابایم و استادم را خوب یاد گرفتم و یکی یکی لباس عمل می پوشانم و می دانم و ایمان دارم که چنان پایانی رو ارائه دهم که تمام فرشته های شهر بهت زده بایستند و من آزاد در حالیکه تک تک آن درس ها را لمس کرده و با پای برهنه در ساحل قدم زده و با تمام وجود خود را به دریا بسپارم و زمینی شوم ، اره بابا منتظر اون روز پیروز باش .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بابا هر هفته منتظر نامه هایم باش . راستی تولدم رو که یادت نرفته ...11 مرداد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دخترت بارونی&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2009 16:45:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khab2&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>khab2</dc:creator>
<guid>http://khab2.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khab2.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=5&gt;با سلام خدمت دوستان عزیزم بعد از مدتها می تونم دوباره به جمع دوستان بیام &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=5&gt;باید بگم خیلی دلم تنگ شده بود  نمی دونستم این محیط مجازی این قدر ها ادم رو پای بند می کنه که حتی بعد از ۷ ماه دوری اما بازم نتونی فراموشش کنی .. شاید این محیط مجازی باشه اما مردمانش نیستن ...&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=5&gt;امشب ان هستم شاید تا دیر وقتها شاید برای همیشه.....&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT size=5&gt; منتظر دوستان&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 06:34:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khab2&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>khab2</dc:creator>
<guid>http://khab2.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تقدیم به بابا لنگ دراز </title>
<link>http://khab2.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;سنگینی برف کولاک می کرد . زمین سرد ، آسمان مملو از خشم و قلب سخت از اندوه و وهم .انگار هیچ یک سر اشتی با طبیعت را ندارند درختان در هم پیجیده ،شکسته ، &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990033&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;منزوی از سکوت دهشتناک غرش آسمان و باران در میان این سن کولاک خود نمایی می کردو قطره قطره از خشم طبیعت در زمین فرو می رفت گویی هرگز قصد بیرون امدن را ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990033&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;پرنده کوچک دیگر از رمق افتاده بود و یارای مقابله با این جماعت در هم کوبیده را نداشت پشت سر نگریست اری راه پیش را ندارد و راه پس را هم .. اما در قلبش چراغی سو سو می کرد که راهنما راهش بود قوت قلبش ، قلبی که از شوق دیدار می تپید ، تپشی که زخم سوزناکش را به باد می سپارد امید جلو رفتن را با بالهای شکسته را به او می داد . همچنان خود را به زمین می کششاند و خطی به سرخی دانه های انار از تلاشش بر زمین یخ بسته نقش می بست  چشمانش دیگر سویی نداشت اما چراغ امید همچنان می درخشید .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;از دور نور امید نمایان شد او تلاش می کرد تلاش اما نه انگار زمان متوقف شده بود..هر لحظه کلبه نزدیک تر می شد ضربان قلبش بیشتر و روزنه نوری که از کلبه نمایان بود تصویر زندگی را برایش تداعی می کرد تصویر عشق ، تصویر مهر ، تصویر امید .. با قلبی از جا کنده به درون کلبه نگریست ..مرد با چشمانی درخشان به زن زل زده بود و سیخی که پرنده ای به سلابه کشیده و بریان در دستش بود چشم را خیره می کرد و قلب را خاموش .و ناگهان آسمان سکوت کرد زمان ایستاد  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;زندگی خاموش و کلمه دوستت دارم در فضا پیچید ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 19:56:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khab2&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>khab2</dc:creator>
<guid>http://khab2.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://khab2.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود &lt;FONT face=Tahoma&gt;:&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;I&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;نامه ای به خدا &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT size=3&gt;!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/I&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;در نامه این طور نوشته شده بود &lt;FONT face=Tahoma&gt;:&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;خدای عزیزم بیوه زنی &lt;FONT face=Tahoma&gt;83 &lt;/FONT&gt;ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم&lt;FONT face=Tahoma&gt;. &lt;/FONT&gt;یکشنبه هفته دیگر عید است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;و من دو نفر از دوستانم ر ا برای شام دعوت کرده ام&lt;FONT face=Tahoma&gt;. &lt;/FONT&gt;اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم &lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن&lt;FONT face=Tahoma&gt;…&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;در پایان &lt;FONT face=Tahoma&gt;96 &lt;/FONT&gt;دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند&lt;FONT face=Tahoma&gt;…&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود&lt;FONT face=Tahoma&gt;:&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;I&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;نامه ای به خدا &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT size=3&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند&lt;FONT face=Tahoma&gt;. &lt;/FONT&gt;مضمون نامه چنین بود&lt;FONT face=Tahoma&gt;:&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;خدای عزیزم&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;به لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی&lt;FONT face=Tahoma&gt;…&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان&lt;FONT face=Tahoma&gt;  &lt;/FONT&gt;اداره پست آن را برداشته اند &lt;FONT face=Tahoma&gt;…!!!&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Feb 2009 07:01:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khab2&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>khab2</dc:creator>
<guid>http://khab2.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فقط من </title>
<link>http://khab2.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;اما ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;من ؛&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;در کشمکشهای من و تو ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;و&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;ما شدن &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;سرازیر می شوم در خود ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;می شکنم در میان ادمک های تو خالی و متحرک &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;و &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;اغاز می کنم ... زندگی را ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;........&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#660099 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;اینجا کجاست ؟؟!....&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Oct 2008 07:23:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khab2&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>khab2</dc:creator>
<guid>http://khab2.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عنوان با شما </title>
<link>http://khab2.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;سکوت قبل از فریاد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;لب های بسته ، &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;اذهانی پر از مکر حیله&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;چهر های در پس صورتک های روشن و پاک&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;ویرانی دل های ساده و معصوم &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;سوء استفاده ، سوءظن ؛&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;در هم ، گرگ و ادم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;...شلیک به انسانیت...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;.......................&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#cc0000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;.اینجا اخر خط است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Sep 2008 17:42:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khab2&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>khab2</dc:creator>
<guid>http://khab2.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوخط موازی</title>
<link>http://khab2.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;دو خط موازى زاییـده شدند . پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن وقت دو ‏خط موازىچشمشــان به هم افتاد. و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد. و مهر یکدیگر را در ‏سینه جای دادند. خط اولى گفت:ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی ‏از هیجان لــرزید. خط اولی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ‎ .‎&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ،یا خط کنار ‏یک نردبام. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ ‏شوم ،یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خـــلوت‎.‎&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خط اولی گفت: چه شغل شاعـــرانه اى. و حتمأ زندگی خوشی خواهیــم داشـت‎.‎&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمىرسند و بچه ها تکرار ‏کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند‎.‎&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;دو خط موازی لـرزیدند. به همدیگــر نگـاه کردند. و خط دومی پقی زد زیر گریـه‎ .‎&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خط اولی گفت: نه این امکان ندارد . حتمأ یک راهی پیدا میشود .خط دومی گفت: ‏شنیدی که چه گفتند؟ هیچ راهی وجود ندارد. ما هیچ وقت به هم نمی رسیم. و دوباره ‏زد زیر گریه. خط اولی گفت: نباید نا امید شد. ما از این صفحه کاغذ خارج می شویم و ‏دنیا را زیر پا می گذاریم. بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند. خط دومی ‏آرام گرفت. و اندوهنک از صفحه کاغذ بیرون خزید. از زیردر کلاس گذشتند. و وارد حیاط ‏شدند. و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد. آنها از دشتها ‏گذشتند ..... ، از صحراهای سوزان ..... ، از کوههای بلند ..... ، از دره های عمیق .......، ‏از دریاها ....... ،از شهرهای شلوغ‎.....‎&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;سالها گذشت ؛&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و آنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند. ریاضیدان به آنها گفت: این محال است.هیچ ‏فرمولی شما را به هم نخواهد رساند. شما همه چیز را خراب میکنید. فیزیکدان گفت: ‏بگذارید از همین الآن نا امیدتان کنم. اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت، دیگر ‏دانشی به نام فیزیک وجود نداشت. پزشک گفت: از من کاری ساخته نیست، دردتان بی ‏درمان است. شیمی دان گفت: شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید. اگر قرار باشد با ‏یکدیگر ترکیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد. ستاره شناس ‏گفت: شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید. رسیدن شما به هم مساوی ‏است با نابودی جهان. دنیا کن فیکون می شود . سیـارات از مدار خارج می شوند. کرات با ‏هم تصادم میکنند. نظام دنیا از هم می پاشد . چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده ‏اید. فیلسوف گفت: متاسفم... جمع نقیضین محــال است‎.‎&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و بالآخره به کودکی رسیدند. کودک فقط سه جمله گفت: شما به هم میرسید. نه در ‏دنیاى واقعیات. آن را در دنیاى دیگری جستجو کنید...... دو خط موازی او را هم ترک کردند. ‏و باز هم به سفرهایشان ادامه دادند. اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل میگرفت. ‏‏«آنها کم کم میل به هم رسیدن را از دست میدادند.» خط اولی گفت: این بی ‏معنی است. خط دومی گفت:چی بی معنی است؟ خط اولی گفت:این که به هم ‏برسیم. خط دومی گفت: من هم همینطور فکر میکــنم. و آنها به راهشان ادامه دادند‎.‎&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;یک روز به یک دشت رسیدند. یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بودو نقاشی میکرد.خط ‏اولی گفت:بیـا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیــدا کنیم‎.‎&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;خط دومی گفت: شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می آمدیم. خط اولی ‏گفت:در آن بوم نقاشی حتمأ آرامش خواهیم یافت. و آن دو وارد دشت شـدند.روی دست ‏نقاش رفتند و بعد روی قلمش. نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد‎.‎&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و آنها دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت. و آنجا که خورشید سرخ آرام آرام ‏پایین می رفت ، سر دو خط موازی عاشقانه به هم می رسند‏‎.‎&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;---------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;منبع : آوای آزاد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Sep 2008 01:26:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khab2&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>khab2</dc:creator>
<guid>http://khab2.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عشق </title>
<link>http://khab2.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; COLOR: #0033ff; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; COLOR: #0033ff; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#000066 size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://www.mm777.myblog.ir/Post-780.aspx&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 108px; HEIGHT: 123px&quot; height=175 alt=&quot;&quot; hspace=7 src=&quot;http://i34.tinypic.com/dvn3wp.jpg&quot; width=213 align=right border=0&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT face=Georgia&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=3&gt;زندگي عشق است عشق افسانه نيست آنکه عشق را آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست که کنارش باشي عشق آنست که به يادش باشي&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=3&gt;.&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 11 Aug 2008 14:39:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khab2&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>khab2</dc:creator>
<guid>http://khab2.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
